سيد محمد باقر برقعى

1467

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آفت به فصلى كه اشجار بار آورد * پس از گل ثمر در كنار آورد تفرّج‌كنان جانب بوستان * برفتيم در خدمت دوستان دل از رنج ديرينه پيراستيم * كمى نوبر از باغبان خواستيم تمنّاى ، ما را به هر سو شتافت * نگهبان بستان و چيزى نيافت چو هيچش نشد حاصل از جستجوى * پى پوزش آمد عرق كرده روى كه اى دوستان ميوه را زاغ خورد * دگر آفت آمد همه باغ خورد تطاول كه آمد بر اين بوستان * خجل كرد ما را بر اين دوستان * * همان بوستان است ايران‌زمين * شغالان در او كرده هر سو كمين نچيديم از او ميوه‌اى سالهاست * به‌جاى گل و ميوه در آن گياست ز آفت كه افتاد در اين چمن * نه گل ماند و نه سرو و نه ياسمن يكى شاخه زين باغ بر بار نيست * در آن غير مرغ گرفتار نيست خدايا ندانم حوادث چه كرد * به ايران كه ديگر نپرورد مرد سر گوشت محكم ببند به تأديب دختر زنى دست برد * كه اى بىخبر گوشت را گربه برد ندانى به هرجا كه بويى بود * در آن لاجرم جستجويى بود اگر گربه بر خوردنى بو برد * به تو آيد و سر به پستو برد نشايد زدن گربه را پوزبند * تو بارى سر گوشت محكم ببند كار و كوشش اگر زندگى رنج و زحمت نداشت * چنان زندگى قدر و قيمت نداشت خوشا حال آنان كه زحمت كشند * كه زحمت‌كشان طعم راحت چشند تن بىتعب سنگ خارا بود * پس از رنج راحت گوارا بود به امّيد راحت ببر رنج كار * كز افطار لذّت برد روزه‌دار بهاى سعادت چه داند كه چيست * كه يك روز در تيره‌بختى نزيست